دوستان عذر ميخوام، يه مدت نيستم، يعني خيلي براهمه شك برانگيز شده ، چرا همش پاي لپتاپم!
يه مدت نميتونم اينجا بيام.
دوستون دارم، نهايت تلاشمو ميكنم زووود برگردم!
نظرات شما عزیزان:
سحر 
ساعت18:03---30 شهريور 1390
دختر تو میگی نمیای بعد میای؟!
همینجوری دلم گرفته بود وبتو باز کرده دیدم نخیر خانوم هستن هنوز.
اگه واقعا ازت ساده گذشت : نه
سحری فدای دل کوچیکت بشه که گرفته.
آهان راستی گفتی اون بغله بنویسم
پاسخ:عزيزم من دلم ميخواد 24 ساعته بنويسم... اما دور و بري هام بيشتر مامان ، خيلي شك كرده، همش فكر ميكنه با پسره دارم حرف ميزنم! ... آجيه از بلاگ خبر دار شده، يه خرده بد شده... هه! خنده دار اينجاست كه فك كنم بايد به خاطره اين آجيه نقل مكان كنم! فكـــــــــــــــــــــ كن!!! :))
راجع به ساده گذشتن ، نمي دونم والا! بايد راجع بهش بنويسم ، هم آره هم نه! مي خوام بنويسما ولي هنوز زووده، فكر كنم بايد يه تغييرات اساسي در نوشتنم بدم، تا بتونم راجع بهش بنويسم!
آخيييييي قربونت برم... تو خودتم دلت گرفته است غصه ي منو نخور ديگه!
راستي ممنون توجه كردي اوون كنار نوشتي.. ميدوني يه خرده حساسم! ... مي خوام نظراته هر پست ، راجع به خوده پست باشه، واسه همين اصرار داشتم اوون كنار بنويسيم، البته اگه چت ميكردي بهتر بوود، چون اونجا اول بايد تووو نوت پدي چيزي نوشت بعد كپي پيست كرد!
به هرحال ممنون هم از حضورت ، هم از توجه هت، هم از همراهيت ...
سحر 
ساعت13:58---30 شهريور 1390
باشه من که عادت کردم به انتظار
منتظر تو هم میمونم
پاسخ:عزييييييييييييزم. دقيقا عمق حرفتو مي فهمم! منم مثل تو ام. فك كن امروز تولدشه. دوست دارم برم بهش تبريك بگم. نميتونم . اين حق برا من نيست كه بهش تبريك بگم. سحري دوسش دارم ولي حقه اينو هم ندارم. خيلي ساده ازم گذشت هرجوور فكر ميكنم ميبينم پس حقه اينو ندارم دوسش داشته باشم، اونكه ازم ساده گذشت رو مگه بايد دوست داشت؟ بايد يه پست بنويسم. درددل شديد كنم . خيلي دلم گرفته...